|
ربنا خدایا کمکم کن که امروز گناه نکنم!!!
| ||
|
به اون روزهای پراز خاطره بذاره که بیداری یادت بره که واسش 1عمره زمین میخوری تو از جاده عشق دل میبری
ما که قصمون قصه خواب نیست سرانجام این رود مرداب نیست
[ چهارشنبه 27 اردیبهشت1391 ] [ 12:36 ] [ کاتب باشی ]
چه تعبیری خدا در نقطه دارد که تفسیری جدا هر نقطه دارد به تعداد بهار عمر زهرا همین اندازه کوثر نقطه دارد صلوات [ یکشنبه 3 اردیبهشت1391 ] [ 18:59 ] [ کاتب باشی ]
......................... طرح میلیونی ترک 1 گناه جهت تعجیل در ظهور صاحب العصر و الزمان سهم شما : ترک یک گناه [ پنجشنبه 31 فروردین1391 ] [ 8:58 ] [ کاتب باشی ]
آدم های ساده را ....
همان ها که بدی دیگران را باور نمی کنند همان ها که همه را دوست دارند همان هایی که به سادگی و طراوت ، باران را می مانند و بی چشم داشت می بارند کسانی که هیچ انسانی را با چرتکه و میزان (سود وزیان ) به محاسبه نمیگیرند آنانی که بوی (آدم ) میدهند آدم های ساده را .....دوست دارم [ شنبه 19 آذر1390 ] [ 11:8 ] [ کاتب باشی ]
باز دفتري تازه باز مي كنم صفحه ي جديدي از غم آغاز مي كنم نمي دانم اين قلم لاي انگشت هاي من چكار مي كند و اين صفحه هاي سفيد بيچاره، تا كي زير دستان كثيف من سياه مي شوند نمي دانم چه مي خواهم نمي دانم چه بنويسم شايد از انقلابمان بنويسم كه هر چه امام گفت، نشرش نداديم، ناچار خود مجبور به انتشار شد! و شايد از خون بنويسم... خون جوانان و زنان و بچگان، كه به افتخار و بركت وجود ديكتاتوران هر روز زمين را خوش رنگ مي كند! شايد هم از دختر بچه اي بنويسم كه كودكي و جواني و ميانسالي اش را به اميد برگشتن بابا سپري كرد و حالا كه دارد پير مي شود، ..... شايد از خياباني به نام وال استريت بنويسم و از مردي به نام احمدي نژاد كه خيلي ها اين دو را به هم بي ربط مي دانند... و از يك فرياد.... فريادي به نام عدالت خواهي و مردي كه مي آيد.... مردي كه شمار نامه هاي ما منتظرانش، از شمار نامه هاي كوفيان بالا زده است.... ادامه مطلب [ چهارشنبه 27 مهر1390 ] [ 15:22 ] [ کاتب باشی ]
بصیرت...... یعنی اینکه انسان بفهمد شمری که سر حسین بن علی " علیه السلام " را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت در کنار امیر المومنین شمشیر زده و جنگیده است . [ دوشنبه 25 مهر1390 ] [ 17:9 ] [ کاتب باشی ]
چه قشنگه آنکه ستارگان را بچیند انگشتانش زخمی خواهد شد آره واسه آسمونی شدن باید سختی کشید صبوری کن
[ شنبه 9 مهر1390 ] [ 8:59 ] [ کاتب باشی ]
دفاع زیبا چند وقت پیش توفیق شد با دوستان رفتیم به یه جانباز سر زدیمهممون خیلی حس خوبی داشتیم رفتیم پیششو پا صحبتاش نشستیم اون شده بود معلمو ماهم شاگرد براخودمون اون لحظاتو تصور میکردیم ، تصورش هم قشنگ بود و هم سخت از اینکه اگه اون زمونا بودیم مثله اون بچه ها پا به رکاب بودیم یا نه ؟از اینکه پیش کسی رفته بودیم که یادگاری جنگه هم خوشحال بودیم و هم ناراحت خوشحال از اینکه اگه نبودیم بینیم اما الان میتونیم بشنویمو ناراحت از اینکه اونا رو تو این وضعیت سخت میبینیم واقعا صبر زینبی میخواد جای یه همچین بزرگمردایی بودن اما همه امیدشون به اینه که من و هم سنو سالای من که میشیم آینده ساز این مملکت به هوشو به گوش باشیم و راهی راهی که اونها رفتندالتماس دعای ظهور [ یکشنبه 3 مهر1390 ] [ 14:16 ] [ کاتب باشی ]
ستاره آفرینا خدائیت را سوگند براین سیاهی رفتارم سوسوی آمرزش بتاب و طلوع لبخندت را تقدیر فردایم بنویس [ دوشنبه 28 شهریور1390 ] [ 8:33 ] [ کاتب باشی ]
یک نفر همره باد آن یکی همسفر شعروشمیم یک نفر خسته از این دغدغه ها آن یکی منتظر بوی نسیم همه هستیم در این شهر شلوغ این کفایت که همه یاد همیم [ چهارشنبه 16 شهریور1390 ] [ 9:5 ] [ کاتب باشی ]
|
||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : Night Skin ] | ||